حكيم ابوالقاسم فردوسى

157

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

هفت گرد دو هزار و پانصد تن از تورانيان را از پاى در مىآورد . رزم رستم با تورانيان گيو به تهمتن گفت : پيش از آن كه افراسياب از آن سوى آب بدين سو درآيد من با چند مرد سپاهى خود را به پل مىرسانم و تا وقتى كه سپاهيان ما آمادهء كارزار شوند ، راه را بر او مىبندم . آن گاه شتابان سوى پل شتافت . اما چون نزديك آن رسيد دريافت كه تورانيان از پل گذشته‌اند . رستم بر ژنده پيلى سوار و آمادهء كارزار شد . چون برابر سپاه دشمن رسيد افراسياب به ديدن چنگ و برزو يال و كوپال او هوش از تنش رفت . طوس و گودرز و گرگين و گيو و بهرام و زنگه شاوران و بر زين و فرهاد همه خود را آراستند و چون پلنگ آمادهء كارزار شدند . هر كدام چون شيرى كه در گلهء شكار افتاده باشد ، با گرز بر تورانيان مىكوفت و مىافگند . از سپاهيان افراسياب بسيارى كشته شدند . چون سالار تورانيان كار بر اين گونه ديد بر آشفت و آهنگ جنگ و ستيز كرد . از سوى ديگر رستم پهلوان نيز بر تورانيان حمله برد ، و به يك نهيب چند تن از آنان را از پاى درآورد . افراسياب به پيران ويسه يكى از سرداران خود گفت : تو رزم ديده‌تر و دليرتر از ديگر سران سپاهى ، اكنون نوبت تست كه بر سپاهيان ايران برآشوبى ، باشد كه بر ايشان چيره شوى و چو پيروزگر باشى ايران تراست * تن پيل و چنگال شيران تراست پيران بدين سخنان پرفسون قوىدل شد . همانند باد دمان بردميد . ده هزار تن از دليران تركان را برگزيد و به نبرد پيش پيل تن شد . رستم رخش را برانگيخت و در اندك زمان دو بهره از تورانيان را كشت . افراسياب كه با دقت به ميدان نبرد مىنگريست به سران سپاهيان گفت : اگر جنگ تا شب بدين گونه بگذرد يك تن از جنگ جويان ما به جا نمىماند . خود را چون شير زورمند پنداشتيم ، و در برابر دليران ايران روباه را ماننديم .